جعفر بن ابيطالب: پسرعموي پيامبر(صلی الله علیه و آله)، سرپرست مهاجران به حبشه، و از فرماندهان شهيد در سريه مؤته
ابوعبدالله[۱] جعفر بن ابيطالب بن عبدالمطلب بن هاشم، و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم٭، از دو طرف هاشميتبار است.[۲] وي در مکه متولد شد.[۳] با توجه به اين که قول مشهور سن جعفر را ده سال بزرگتر از امام علي(علیه السلام) دانستهاند[۴]، زمان تولد وي بيست سال پس از عام الفيل (حدود سال ۵۹۰م.) بوده است. جعفر به دليل شرايط سخت اقتصادي و عيالواري پدرش، ابوطالب٭، بخشي از نوجواني خويش را تا زمان اسلام آوردن، به پيشنهاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، تحت کفالت عمويش عباس[۵] و به نقلي حمزه به سر برد.[۶]
جعفر هنگام بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) حدود بيست سال داشت و از نخستين گروندگان به اسلام بود. برخي وي را سومين مرد مسلمان دانستهاند[۷] که پس از برادرش علي(علیه السلام) و زيد ابن حارثه٭ (فرزندخوانده پيامبر(صلی الله علیه و آله)) در همان سال نخست بعثت به پيامبر ايمان آورد.[۸] به نقل ابوالفرج، اسلام آوردن جعفر در سال نخست بعثت، مورد اتفاق بوده[۹]، و بر اساس خبري، او اندکي پس از برادرش علي(علیه السلام) مسلمان شد.[۱۰] مطابق گزارشي، جعفر به همراه علي(علیه السلام) و با اقتداي به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، نخستين نماز جماعت را در اسلام اقامه کرده و در اين اقدام، پدرش ابوطالب مشوق وي بود.[۱۱] به موجب اخباری ديگر، جعفر در آغاز دعوت علني و در يوم الانذار[۱۲] مسلمان شد و بيست و ششمين[۱۳] يا سيامين[۱۴] يا سي و دومين[۱۵] مسلمان بود.
جعفر در هجرت دوم[۱۶] مسلمانان به حبشه (سال چهارم يا پنجم بعثت) سرپرستي مسلمانان مهاجر را، که تعدادشان از ۷۰ تا ۱۰۰ نفر دانسته شده، بر عهده داشت.[۱۷] بعدها پيامبر(صلی الله علیه و آله)، طي نامهاي که با عمرو بن اميه ضَمري براي نجاشي فرستاد، از وي خواسته بود تا به اوضاع جعفر و ديگر مسلمانان مهاجر رسيدگي کند.[۱۸]
جعفر را ميتوان نخستين مدافع و مبلغ اسلام، در خارج از جزيرة العرب، دانست. در اين هجرت، همسر او، اسماء بنت عميس خثعمي نيز حضور داشت.[۱۹] برخي مفسران نزول آيه ۱۰ زمر/۳۹ را در شأن جعفر و مهاجران حبشه دانستهاند. مطابق اين آيه آنان که در راه خدا خانه و ديار خود را ترک کرده و در زمان سختي صبر پيشه کردند، از پاداش الهي بهرهمند ميشوند.[۲۰]
زماني که نمايندگان قريش خواستند با دادن هدايايي به پادشاه حبشه (نجاشي٭) نظر وي را براي بازگرداندن مسلمانان به مکه جلب کنند، جعفر با تبيين منطقي عقايد اسلام و مسلمانان و بيان ديدگاه اسلام درباره حضرت مسيح، موجب متقاعد شدن نجاشي و اطرافيانش شد؛ بدين ترتيب، نمايندگان قريش در اقدام خود ناکام ماندند.[۲۱] به نقل ابنعباس، نجاشي از مهاجران مسلمان خواست که آياتي از قرآن را براي او تلاوت کنند. جعفر[۲۲] آياتي از سوره مريم را، درباره عيسي(علیه السلام) و مادرش، تلاوت کرد که اشک از چشمان نجاشي، کشيشان و راهباني که در آنجا جمع بودند، سرازير شد. آيات ۸۲-۸۶ مائده/۵ اين جريان را چنين به پيامبر(صلی الله علیه و آله) خبر ميدهد که مسيحيان، تحت تأثير عالمان فروتن و خداترسشان در مقايسه با يهود و مشرکان، نزديکترين کيش به مسلمانانند.[۲۳] طبق نقلي، نجاشي مسلمانان را حزب ابراهيم خطاب کرد و با بياعتنايي به اعتراض فرستادگان قريش که خود را حزب ابراهيم دانستند، آنان را با هدايايشان بازگرداند. قرآن کريم در آيه ۶۸ آل عمران/۳ اين جريان را براي رسول خدا حکايت کرد و بر ايمان و درستي عقيده جعفر و ديگر مهاجران گواهي داد.[۲۴]
از اقدامات ديگر جعفر در حبشه اطلاع چنداني در دست نيست. مطابق اخباري، با فعاليت او، تعدادي از حبشيان به اسلام گرويده و بعدها، به همراه او، به مدينه آمدند.[۲۵] برخي مفسران، آيه ۸۲ مائده/۵: (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً...) را درباره مؤمناني دانستهاند که با جعفر مسلمان شدند و همراه او به مدينه هجرت کردند.[۲۶] به نقل برخي مفسران، آيه ۱۲۱ بقره/۲ درباره چهل نفر از اهل کتاب است که در حبشه به جعفر پيوستند و همراه وي، در سال هفتم هجري، به مدينه آمدند.[۲۷] برخي مفسران آيات ۵۲-۵۵ قصص/۲۸ را در شرح حال اينان دانستهاند که به دست جعفر بن ابيطالب ايمان آورده بودند.[۲۸] آيه ۴۱ نحل/۱۶ نيز درباره جعفر، امام علي (علیه السلام) و برخي ديگر نازل شده که به خاطر ستمديدگي در راه خدا و هجرت در دنيا و آخرت، داراي پاداشند.[۲۹]
جعفر در سال هفتم هجرت، از حبشه به مدينه بازگشت.[۳۰] منابع به دليل تأخير در بازگشت جعفر و همراهان وي، به رغم نياز به آنان در سالهاي اوليه هجرت، اشارهاي نکردهاند. با رسيدن جعفر، پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيشاني او را بوسيد و چون آمدن جعفر با فتح خيبر همزمان شده بود، فرمود: «نميدانم به کدام يک از اين دو: آمدن جعفر يا پيروزي در خيبر مسرور شوم».[۳۱] نيز آن حضرت نماز جعفر طيار را به وي تعليم داد.[۳۲] پيامبر (صلی الله علیه و آله) ضمن اختصاص بخشي از غنايم خيبر به جعفر[۳۳]، خانهاي نزديک مسجد نبوي در اختيارش قرار داد و او را همانند ديگر مهاجران به حبشه «صاحب الهجرتين» ناميد.[۳۴] وي در همين سال، در عمرة القضا، از سوي پيامبر مأموريت يافت تا ميمونه، دختر حارث٭ بن حزن را براي آن حضرت خواستگاري کند.[۳۵]
جعفر در سال هشتم هجرت، از سوي پيامبر(صلی الله علیه و آله)، به عنوان يکي از فرماندهان لشکر سه هزار نفري مسلمانان (يا نخستين فرمانده[۳۶]) در سريهاي که به مؤته٭ و بعدها به سپاه امرا شهرت يافت، انتخاب شد تا به انتقام خون حارث بن عمير ازدي، سفير رسول خد(صلی الله علیه و آله)، با سپاه روم بجنگد. وي پس از شهادت زيد بن حارثه[۳۷]، پرچم را به دست گرفت و پس از رشادتهايي، در حالي که دو دستش قطع شده و زخمهاي بسياري برداشته بود، به شهادت رسيد.[۳۸] به فرموده پيامبر(صلی الله علیه و آله)، خداوند به جاي دو دست جعفر که در اين نبرد قطع شد، به وي دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت، هرجا که خواهد، پرواز کند.[۳۹] لقب طيار و ذوالجناحين براي جعفر، برگرفته از اين سخن پيامبر(صلی الله علیه و آله) است.[۴۰] درباره اين لقب، وجه تسميه ديگري هم ذکر شده است.[۴۱] وي را نخستين کسي دانستهاند که پس از اسلام، مرکب خويش را پي کرد و سپس به نبرد با دشمن پرداخت.[۴۲]
جعفر را نخستين شهيد از خاندان ابوطالب و سن او را هنگام شهادت حدود ۴۱ سال دانستهاند[۴۳] که با زمان تولد وي، در بيست عام الفيل، همخواني دارد. البته در برخي منابع، سن وي را ۳۳، ۳۴[۴۴] و ۳۹[۴۵] سال نيز ثبت کرده و برخي مورد اخير را تقويت کردهاند.[۴۶]
با اطلاع رسول خد(صلی الله علیه و آله) از شهادت جعفر، آن حضرت گريست و ضمن اعلام خبر شهادت وي و ديگر شهدا، به دلجويي از همسر و فرزندان جعفر پرداخت و براي آنان دعا کرد.[۴۷] همچنين رسول خدا مسلمانان را به گريه بر جعفر سفارش کرد[۴۸] و از اطرافيان خود خواست تا غذاي خانواده داغديده جعفر را تهيه کنند، که به مدت سه روز تهيه شد، و اين اقدام، ميان بنيهاشم، مرسوم گرديد.[۴۹] مطابق نقلي، پيامبر سر فرزندان جعفر را تراشيد.[۵۰] فاطمه(علیها السلام) بر شهادت جعفر شيون و زاري کرد.[۵۱] حسان بن ثابت٭ و ديگران نيز در رثاي جعفر اشعاري سرودند.[۵۲] بنا به روايتي، منظور از شهدا در آيه ۶۹ نساء/۴ جعفر و حمزهاند که در کنار پيامبران، صديقان و صالحان، از نعمت الهي برخوردارند.[۵۳]
فضايل و مناقب جعفر: او پس از مسلمان شدن، به دليل گشادهدستي و دستگيري از مستمندان، لقب ابوالمساکين (پدر بينوايان) يافت.[۵۴] برخي لقب ياد شده را از سوي پيامبر دانستهاند.[۵۵] پيامبر(صلی الله علیه و آله) او را از لحاظ جسمي و اخلاقي شبيه خود ميدانست[۵۶] و کنار حمزه و علي(علیه السلام)، او را بهترين مردم معرفي ميکرد.[۵۷] آن حضرت همچنين آفرينش مردمان را از درختان مختلف، ولي طينت خود و جعفر را يکي دانست.[۵۸] به موجب نقلي، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غياب جعفر، بين او و معاذ بن جبل عقد اخوت بست[۵۹]، و سهمي از غنايم جنگ بدر را براي جعفر، که در آن زمان در حبشه بود، کنار گذاشت.[۶۰] نيز به رغم عدم حضور جعفر و ديگر مهاجران به حبشه، در غزوه خيبر، سهمي از غنايم آن را بدانان اختصاص داد.[۶۱] در منابع اهل سنت، صفات و ويژگيهاي ديگري چون خطيب توانا، سرداري برجسته و شجاع، با سخاوت و آگاه به مسائل ديني، از جعفر ياد شده است.[۶۲]
اهل بيت و صحابه پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز جعفر و خانواده وي را بسيار احترام ميکردند. برخي اهل سنت، دايره شمول اهل بيت را، که از نظر شيعه بر معصومان(علیهم السلام) اختصاص دارد، وسعت داده و آل جعفر را نيز داخل در آن دانستهاند که صدقه بر آنان حرام است.[۶۳]
در سخن برخي اهل بيت به جعفر افتخار شده، چنانکه امام حسين(علیه السلام) در عاشورا به وي افتخار کرد.[۶۴] امام علي(علیه السلام) فرزندان جعفر را اکرام ميکرد؛ چنانکه به نقل عبدالله بن جعفر، هر گاه وي از عمويش علي(علیه السلام) چيزي طلب ميکرد، آن حضرت را به حق جعفر قسم ميداد و با درخواستش موافقت ميشد.[۶۵] امير مؤمنان دختر خود، زينب را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد.[۶۶] برخي صحابه همانند عمر و فرزندش عبدالله، عبدالله بن جعفر را «ابن ذي الجناحين» خطاب ميکردند.[۶۷] ابوهريره نيز رواياتي از بخشندگيهاي جعفر و فضل و شرافت او نقل کرده است.[۶۸]
برخي مفسران، ذيل بعضي آيات قرآن کريم، جعفر بن ابيطالب را مشمول و مصداق بارز آنها دانستهاند. برخي از اين آيات، بر اساس روايات ذيل آن، بيانگر مقام بالاي جعفر بين مؤمنان است. در بيشتر اين موارد نام جعفر همرديف مؤمناني چون حمزه و امام علي(علیه السلام)، و به عنوان الگويي براي اهل ايمان، ذکر شده است. آيه ۱۳ بقره/۲[۶۹]، ۵۴ انعام/۶[۷۰]، ۱۹ توبه/۹ و آيه ۴۷ حجر/۱۵[۷۱] از آن جمله است.
جعفر همچنين از مصاديق مؤمنان راستين درآيه ۱۵ حجرات/۴۹[۷۲]، از ياوران [دين] خدا در آيه ۱۴ صف/۶۱[۷۳] و از مصاديق «متقون» در آيه ۳۴ انفال/۸ دانسته شده که همچون امام علي(علیه السلام) و حمزه[۷۴]، برخلاف مشرکان، شايستگي سرپرستي و اداره مسجدالحرام و کعبه را دارند.[۷۵] نيز بر اساس روايتي از امام باقر(علیه السلام)، ذيل آيه ۳۳ احزاب/۳۳، جعفر، علي(علیه السلام)، حمزه٭ و عبيدة بن حارث همپيمان شده بودند که در راه خدا و رسولش وفادار بمانند و آنان به عهد خود وفا کردند.[۷۶]
منظور از اهل ايمان و عمل نيک در آيه ۲۱ جاثيه/۴۵، پيامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بيتش(علیهم السلام) و جعفر دانسته شده و در مقابل، بنياميه، اهل ارتکاب بديها شمرده شدهاند.[۷۷] طبق روايتي از ابن عباس، جعفر از مصاديق «رجال» در آيه ۴۶ اعراف/۷ است که در روز جزا بر جايگاههاي اهل بهشت اشراف دارند و اين نشان از بلندي مرتبه آنان دارد.[۷۸]
در روايتي از ابوهريره، رسول خد(صلی الله علیه و آله)، علي(علیه السلام)، حمزه، جعفر و عقيل٭ را از مصاديق اولياء الله در آيه ۶۲ يونس/۱۰ معرفي کرد.[۷۹] ذيل آيات ديگري نيز از جعفر ياد شده است.
به نقل از امام باقر(علیه السلام)، آيه ۴۰ حج/۲۲ درباره جعفر، علي و حمزه نازل شده[۸۰] که تنها به جرم استواري در ايمانِ به پروردگار، از خانه و کاشانه خويش، رانده شدهاند. او راوي حديث نبوي بود و از وي، فرزندش عبدالله، ابوموسي اشعري و عمرو عاص روايت نقل کردهاند.[۸۱]
فرزندان و نوادگان جعفر: جعفر در حبشه، از اسماء بنت عميس، صاحب سه پسر به نامهاي عبدالله، محمد و عون شد.[۸۲] به موجب گزارشي، محمد و عون در واقعه کربلا يا در صفين به شهادت رسيدند.[۸۳] اما مطابق سخن برخي محققان، محمد با امير مؤمنان به کوفه رفت و در نبرد صفين شهيد شد و آن که در کربلا حضور داشته، محمد بن عبدالله بن جعفر است.[۸۴] گفته شده قاسم بن محمد بن جعفر نيز در کربلا شهيد شده است.[۸۵]
نسل جعفر، از عبدالله٭ تداوم يافت. وي نخستين فرزند مسلمانان در حبشه، و ميان مسلمانان، از جايگاه ويژهاي برخوردار بود. به نقلي عون و محمد، در جريان فتوحات در ايران، در شوشتر به شهادت رسيدند.[۸۶] از نسل جعفر، کساني از اصحاب و راويان ائمه(علیهم السلام) بودند. داوود بن قاسم بن اسحاق، اسماعيل بن عبدالله بن جعفر از تابعين و اصحاب امام سجاد(علیه السلام)، جعفر بن ابراهيم بن محمد، صالح بن منصور بن عبدالله و ابراهيم بن علي بن عبدالله از آن جملهاند.[۸۷]
برخي از نسل جعفر به امارت حرمين رسيدند؛ از آن جمله است: اسحاق بن محمد ابن يوسف جعفري در سال ۲۷۱ق، موسي بن محمد بن يوسف پس از درگذشت اسحاق و سليمان بن محمد بن يوسف که همگي در مدينه امارت داشتند.[۸۸] محمد بن حسن بن معاوية بن عبدالله نيز، از سوي نفس زکيه٭، در سال ۱۴۵ق. والي مکه شد.[۸۹]
نسل جعفر به آل جعفر شهرت دارند. آنان موقوفاتي در حرمين داشته و در برخي سالها، بر سر اداره آنها، منازعه داشتند.[۹۰] برخي از آنان در حضرموت ساکن شدند و با تيرههايي چون آل کده نزاعهايي داشتند.[۹۱] فرزندان جعفر در اُثيل، ميان بدر و صفراء، چشمهاي داشتند.[۹۲]
اماکن منسوب به جعفر:جعفر طيار در مکه خانهاي داشت که ابن جبير، در سده ششم، به وجود آن که در نزديکي اقامتگاهش بوده، اشاره کرده، اما مکان دقيق آن را مشخص نکرده است.[۹۳] همچنين فاسي، با اشاره به مکاني در مکه که به محل تولد امام جعفر صادق(علیه السلام) شناخته ميشده، گفته است که اين مکان به محل تولد جعفر طيار نيز شناخته ميشود.[۹۴]
جعفر در مدينه نيز خانهاي داشت که رسول خد(صلی الله علیه و آله) طرح آن را ريخته بود.[۹۵] گويا اين خانه در شرق خانه عباس بن عبدالمطلب و مشرف به ضلع جنوبي مسجدالنبي قرار داشت.[۹۶] عمر بن خطّاب براي توسعه مسجد نبوي، نيمي از مساحت آن را به صد هزار [درهم] خريداري کرد و به مسجد افزود.[۹۷] اين اقدام به عثمان بن عفّان نيز نسبت داده شده است. لذا سمهودي احتمال داده است که هر يک از اين دو خليفه، نيمي از آن خانه را خريداري کرده و در توسعه خود به مسجد افزودهاند.[۹۸]
در برخي منابع شيعه، خطبهاي از اميرالمؤمنين(علیه السلام) نقل شده است که در آن، امام(علیه السلام) الحاق خانه جعفر طيار در مدينه را به مسجد پيامبر(صلی الله علیه و آله) از موارد مخالفت خلفاي پيش از خود با سنّت پيامبر(صلی الله علیه و آله) دانسته، و بيرون آوردن خانه از فضاي مسجد، و باز گرداندن آن به دست وارثانش را آرزو کرده است.[۹۹] بر اساس روايت ديگري از آن امام، تخريب خانه جعفر و افزودن آن به مسجد، به دست عمر بن خطاب و بدون پرداخت هيچ مبلغي به فرزندان جعفر صورت گرفته است.[۱۰۰]
امروزه مزار جعفر طيار، همچون ساير شهداي مؤته، در شهرستاني به همين نام (مزار) در استان کَرک اردن قرار دارد و از مهمترين زيارتگاههاي اردن به شمار ميآيد. نزديک اين زيارتگاه، مزار زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، از ديگر شهداي غزوه مؤته، واقع شده است.[۱۰۱] مورخان و جهانگردان مسلمان، از ديرباز، به قبر جعفر طيار اشاره کردهاند.[۱۰۲] درباره تاريخ ساخت بناي اولية زيارتگاه، اطلاع دقيقي وجود ندارد. اما کتيبهاي به خط کوفي، از دوره فاطمي (حک: ۳۵۸-۵۶۷ق.)، روي قبر باقي مانده که بيانگر اهتمام فاطميان به اين زيارتگاه است[۱۰۳] که در نيمة دوم سدة هفتم نيز به دست ملک ظاهر بيبرس مملوکي، توسعه يافته و اوقاف جديدي به اوقاف آن افزوده شده است.[۱۰۴] بر اساس کتيبههاي ديگري نيز از دورة مملوکي و عثماني، بناي زيارتگاه در ۷۲۷ق. به دست بهادر بدري، نائب السلطنه (والي) مملوکي در شوبک و کرک، و در ۷۵۲ق. به دست شمسالدين هاروني، در دورة پادشاه مملوکي الناصر محمد، و در ۱۳۳۱ق. به دست قهرمان سيفي افندي، بازسازي و توسعه يافته است.[۱۰۵]
در فاصله ۱۹۳۰-۱۹۳۴م. به دستور ملک عبدالله اول، پادشاه اردن، ساختمان وسيعتري با سه گنبد و دو مناره در محل زيارتگاه جعفر طيار احداث گرديد و دو گنبد کوچک نيز روي قبر زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه ساخته شد.[۱۰۶]
در دهههاي اخير، دولت اردن، طرح توسعة جديدي براي زيارتگاه جعفر طيار تصويب کرده و بر اساس اين طرح، ساختمان جديد و وسيعتري کنار ساختمان قبلي احداث شده است.[۱۰۷] همچنين در سال ۱۴۲۰ق. روي قبر جعفر طيار، ضريح نقرهاي مشبّک مربّعي از سوي محمد برهانالدين، داعي مطلق فرقة اسماعيليان بُهره هند، نصب شده که بدنه آن با نقوش و تزئينات و کتيبههايي به خط کوفي -که يادآور معماري دوره فاطمي مصر ميباشد- آراسته شده است. (تصاویر شماره ۳ و ۴)
علاوه بر قبر جعفر طيار در «مزار»، ويرانههاي زيارتگاهي در روستاي مؤته، محل وقوع غزوه مؤته، در ۱۲ کيلومتري شهر کرک وجود دارد که نزد اهالي به «مشهد» شناخته ميشود و در واقع محل شهادت جعفر طيار دانسته شده است. قدمت بنا از دوره ايوبي (حک:۵۶۷-۶۴۷ق.) يا مملوکي (حک:۶۴۷-۹۲۳ق.) است؛ اما در گذر زمان، ويران و به تلّي از سنگ و خاک تبديل شده بود و تنها يک طاق سنگي از ميان آن سر برآورده بود. در جريان کاوشهاي باستانشناسي، واحد آثار اسلامي وزارت اوقاف اردن در اين محل، بقاياي بنا به طور کامل از زير خاک بيرون آورده و مشخص شد که طاق باقيمانده، يکي از چهارطاق اصلي بناست که بر فراز آن گنبدي برپا بوده است. همچنين اين کاوشها نشان داد که بناي مشهد، داراي محرابي در ضلع جنوبي و يک ورودي و اتاقهايي در ضلع شمالي بوده است. ميان اتاق يک قبر سنگي نمادين به نشانه محل شهادت جعفر طيار به چشم ميخورد.[۱۰۸]
همچنين براي جعفر طيار مزارات متعدّدي نيز در کوهستانهاي لاذقيه، در مناطق ساحلي سوريه، از جمله در شهر صافيتا، در منطقه «خربة المعزه» (در جاده صافيتا ـ طرطوس)، در قله کوه جعفر طيار، در منطقه «قسطل معاف» (در شمال لاذقيه) وجود دارد. بناي بيشتر اين مزارات جديد است و قدمت آن از يک يا دو قرن فراتر نميرود. ساختمان آنها عمدتاً از اتاقي ساده و گنبددار تشکيل شده است و قبور موجود در آنها معمولاً به ارتفاع يک متر يا بيشتر از کف مزار بالا آمده و با پارچههايي به رنگ سبز يا ديگر رنگها پوشيده شده است. از مشهورترينِ اين مزارات، زيارتگاه معروف به «مقامات بنيهاشم»، واقع در قله يکي از بلندترين کوههاي استان لاذقيه، به نام کوه جعفر طيار (در ۲۰ کيلومتري شرق قَرداحه) است. بناي آن شامل چندين اتاق و گنبد در امتداد يکديگر است که در داخل آن، علاوه بر جعفر طيار، قبور نمادين چند تن از بنيهاشم، از جمله حمزه سيدالشهداء، طالب و عقيل - فرزندان ابوطالب- وجود دارد.[۱۰۹] اين زيارتگاه به دست شيخ خليل بن معروف نُمَيله (م,۱۲۳۱ق.)، از مشايخ فرقه علويان، به اعتبار خوابي که ديده بود، ايجاد شده است. او در خواب، جعفر طيار را ديده بود که به وي دستور ساخت اين مزار را داده بود.
اهالي مناطق ساحلي سوريه، که غالباً از پيروان فرقه علويان هستند، براي جعفر طيار تعبير «المَلَک» (فرشته) را بهکار برده و از وي با نام «الملک جعفر الطيار» ياد ميکنند. وجود مزارات نمادين متعدّد براي وي در اين مناطق، نشاندهنده تقدس و محبوبيت بالاي جعفر طيار نزد علويان و جايگاه ويژه وي در باورها و اعتقادات پيروان اين فرقه است.[۱۱۰]
شيخ سليمان الاحمد (۱۲۸۸-۱۳۶۳ق.)، عالم علوي، در شرح بيتي از مکزون سنجاري (۵۸۳-۶۳۸ق.)، که در آن به طالب، عقيل و جعفر، فرزندان ابوطالب اشاره شده است، نوشته است: «به عقيل در خشکي، و به جعفر در دريا، استغاثه ميشود».[۱۱۱]
منابع
اتحاف الوري: عمر بن محمد بن فهد (م,۸۸۵ق.)، به کوشش عبدالکريم، مکه، جامعة ام القري، ۱۴۰۸ق؛ الاحتجاج علي اهل اللجاج: احمد بن علي الطبرسي (م,۵۲۰ق.)، به کوشش سيد محمد باقر موسوي خرسان، نجف، دار النعمان، ۱۳۸۶ق؛ ادام القوت في ذکر بلدان حضر موت: عبدالرحمن بن عبيدالله السقاف، به کوشش محمد مصطفي باذيب و محمد ابوبکر الخطيب، بيروت، دار المنهاج، ۱۴۲۵ق؛ الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد: محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد) (۳۳۶-۴۱۳ق.)، تحقيق مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، بيروت، دار المفيد، ۱۴۱۴ق؛ اسباب النزول: علي بن احمد الواحدي (م,۴۶۸ق.)، به کوشش کمال بسيوني زغلول، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۱۱ق؛ الاستغاثه في بدع الثلاثه: ابوالقاسم علي بن احمد الکوفي (م,۳۵۲ق.) بيجا، بينا، بيتا؛ الاستيعاب في معرفة الاصحاب: يوسف بن عبدالله بن عبدالبر (۳۶۸-۴۶۳ق.)، تحقيق علي محمد البجاوي، بيروت، دار الجيل، ۱۴۱۲ق؛ اسد الغابه في معرفة الصحابه: علي بن محمد بن الاثير (۵۵۵-۶۳۰ق.)، بيروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق؛ الاشارات الي معرفة الزيارات: علي بن ابيبکر الهروي (م,۶۱۱ق.)، به کوشش علي عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدينيه، ۱۴۲۳ق؛ الاصابة في تمييز الصحابه: ابن حجر العسقلاني (۷۷۳-۸۵۲ق.)، به کوشش علي محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۱۵ق؛ الاماکن او ما اتفق لفظه و افترق مسماه من الامکنه: محمد بن موسي الحازمي (م,۵۸۴ق.)، به کوشش حمد الجاسر، بينا، بيتا؛ امتاع الاسماع بما للنبي من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع: احمد بن علي المقريزي (م,۸۴۵ق.) به کوشش محمد عبدالحميد النميسي، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۲۰ق؛ انساب الاشراف: احمد بن يحيي البلاذري (م,۲۷۹ق.)، تحقيق سهيل صادق زکار و رياض زرکلي، بيروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق؛ اوضح المسالک الي معرفه البلدان و الممالک: محمد بن علي البروسوي (م,۹۹۷ق.)، به کوشش الرواضيه، بيروت، دار الغرب، ۱۴۲۷ق؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار: محمد باقر المجلسي (۱۰۳۷-۱۱۱۰ق.)، تصحيح محمدباقر بهبودي و سيد ابراهيم ميانجي و سيد محمدمهدي موسوي خرسان، بيروت، دار احياء التراث العربي و مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق؛ البداية و النهاية في التاريخ: اسماعيل بن عمر بن کثير (۷۰۰-۷۷۴ق.)، بيروت، مکتبة المعارف، ۱۴۱۱ق؛ البرهان في تفسير القرآن: هاشم بن سليمان البحراني (م,۱۱۰۷ق.)، تهران، البعثه، ۱۴۱۵ق؛ بهجة النفوس و الاسرار: عبدالله المرجاني (م,۶۹۹ق.)، به کوشش محمد عبدالوهاب، بيروت، دار الغرب الاسلامي، ۲۰۰۲م؛ بيوت الصحابه حول المسجد النبوي الشريف: محمد الياس عبدالغني، مدينه، مرکز طيبه، ۱۴۱۷ق؛ تاريخ ابن خلدون (العبر و ديوان المبتداء و الخبر فی ايام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوي السلطان الاکبر): عبدالرحمن بن محمد عبدالرحمن بن محمد بن خلدون (م,۸۰۸ق.)، به کوشش خليل شحاده و سهيل صادق زکار، بيروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام: شمسالدين محمد بن احمد الذهبي (م,۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الکتاب العربي، ۱۴۱۰ق؛ تاريخ الطبري (تاريخ الامم و الملوک): محمد بن جرير الطبري (۲۲۴-۳۱۰ق.)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تاريخ اليعقوبي: احمد بن ابييعقوب اليعقوبي (م,۲۹۲ق.)، بيروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق؛ تاريخ امراء المدينة المنوره ۱-۱۴۱۷ه : عارف احمد عبدالغني، تهران، اقليم، ۱۴۱۸ق؛ تاريخ مدينة دمشق: علي بن الحسن بن عساکر (م,۵۷۱ق.)، به کوشش علي شيري، بيروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛ التبيان في تفسير القرآن: محمد بن حسن الطوسي (۳۸۵-۴۶۰ق.)، به کوشش احمد حبيب قصير عاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۹۶۳م؛ التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفه: شمسالدين محمد بن عبدالرحمن السخاوي (م,۹۰۲ق.)، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۱۴ق؛ تفسير العياشي: محمد بن مسعود العياشي (م,۳۲۰ق.)، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، مکتبة العلمية الاسلاميه، ۱۳۸۰ق؛ تفسير القمي: علي بن ابراهيم قمي (م,۳۰۷ق.)، به کوشش سيد طيب موسوي جزائري، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق؛ تفسير فرات الکوفي: فرات بن ابراهيم الکوفي (م,۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش؛ تفسير القرطبي (الجامع لاحکام القرآن): محمد بن احمد القرطبي (م,۶۷۱ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۵ق؛ تفسير مبهمات القرآن الموسوم بصله الجمع وعائد التذييل لموصول کتابي الاعلام و التکميل: محمد بن علي البلنسي (م,۷۸۲ق.)، به کوشش حنيف بن حسن القاسمي، بيروت، دار الغرب الاسلامي، ۱۴۱۱ق؛ تهذيب الکمال في اسماء الرجال: يوسف بن عبدالرحمن المزي (م,۷۴۲ق.)، به کوشش بشار عواد معروف، بيروت، مؤسسة الرساله، ۱۹۸۵م؛ الخصال المحموده و المذمومه: محمد بن علي بن بابويه (شيخ صدوق) (۳۱۱-۳۸۱ق.)، به کوشش علياکبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۴۱۰ق؛ دانشنامه جهان اسلام: زير نظر غلام علي حداد عادل و ديگران، تهران، بنياد دائرة المعارف اسلامي، ۱۳۷۸ش؛ الدرة الثمينة في اخبار المدينه: محمد بن محمود بن النجار (م,۶۴۳ق.)، به کوشش صلاحالدين، مرکز بحوث و دراسات المدينه، ۱۴۲۷ق؛ رجال النجاشي (فهرس اسماء مصنفي الشيعه): احمد بن علي النجاشي (م,۴۵۰ق.)، تحقيق سيد موسي شبيري زنجاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق؛ رحلة ابن جبير: محمد بن احمد بن جبير (م,۶۱۴ق.)، بيروت، دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني: محمود بن عبدالله الآلوسي (م,۱۲۷۰ق.)، به کوشش علي عبدالباري عطيه، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۱۵ق؛ سبل الهدي و الرشاد في سيرة خير العباد: محمد بن يوسف الشمس الشامي (م,۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علي محمد معوض، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۱۴ق؛ سير اعلام النبلاء: شمسالدين محمد بن احمد الذهبي (م,۷۴۸ق.)، به کوشش گروهي از محققان، بيروت، الرساله، ۱۴۱۳ق؛ السيرة النبويه: عبدالملک بن هشام (م,۲۱۸ق.)، تحقيق مصطفی السقاء و ابراهيم الابياری و عبدالحفيظ شلبی، بيروت، دار المعرفه؛ شفاء الغرام باخبار البلد الحرام: محمد بن احمد التقي الفاسي (م,۸۳۲ق.)، به کوشش گروهي از علما، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۲۱ق؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل في الايات النازله في اهل البيت: الحاکم الحسکاني (م,۵۰۶ق.)، به کوشش محمد باقر محمودي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ۱۴۱۱ق؛ الطبقات الکبري: محمد بن سعد (م,۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دار الکتب العلميه، ۱۴۱۰ق؛ فتوح البلدان: احمد بن يحيي البلاذري (م,۲۷۹ق.)، بيروت، دار و مکتبة الهلال، ۱۹۸۸م؛ الکافي: محمد بن يعقوب کليني (م,۳۲۹ق.)، به کوشش علياکبر غفاري، تهران، دار الکتب الاسلاميه، ۱۳۷۵ش؛ کتاب سليم بن قيس الهلالي: به کوشش محمد باقر انصاري، قم، الهادي، ۱۴۲۰ق؛ مجمع البيان في تفسير القرآن: الفضل ابن الحسن الطبرسي (۴۶۸-۵۴۸ق.)، مقدمه محمد جواد بلاغي (۱۸۶۴-۱۹۳۳م.)، تصحيح سيد هاشم رسولي محلاتي و فضل الله يزدي طباطبايي، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛ المحبر: محمد بن حبيب (م,۲۴۵ق.)، به کوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده، بيتا؛ المعالم الاثيره: محمد محمد حسن شراب، بيروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق؛ معالم التنزيل في التفسير و التاويل (تفسير البغوي): الحسين بن مسعود البغوي (۵۱۶-۴۳۲ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن العک و مروان سوار، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۷ق؛ معجم البلدان: ياقوت بن عبدالله الحموي (م,۶۲۶ق.)، بيروت، دار صادر، ۱۹۹۵م؛ معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواه، سيد ابوالقاسم موسوي خويي (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق.)، بيروت، دار الزهراء، ۱۴۰۳ق؛ مقاتل الطالبيين: ابوالفرج الاصفهاني (م,۳۵۶ق.)، به کوشش سيد احمد صقر، بيروت، دار المعرفه؛ من لايحضره الفقيه: محمد بن علي بن بابويه (شيخ صدوق) (۳۱۱-۳۸۱ق.)، تحقيق و تصحيح علياکبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق؛ مناقب آل ابيطالب: ابن شهر آشوب (م,۵۸۸ق.)، به کوشش گروهي از اساتيد نجف، نجف، المکتبه الحيدريه، ۱۳۷۶ق؛ المنهاج (فصلنامه): مرکز الغدير للدراسات الاسلاميه؛ الموسم (فصلنامه): محمد سعيد الطريحي، بيروت؛ الوافي بالوفيات: خليل بن ابيک الصفدي (م,۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکي مصطفي، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۲۰ق؛ وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفي: علي بن عبدالله السمهودي (م,۹۱۱ق.)، به کوشش محمد محييالدين عبدالحميد، بيروت، دار الکتب العلميه، ۲۰۰۶م؛ وقف ميراث جاويد: (فصلنامه) تهران، سازمان اوقاف و امور خيريه؛ هفت آسمان (فصلنامه): قم، مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
[۱] الطبقات، ج۴، ص۲۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۵.
[۲]. المحبر، ص۴۵۷.
[۳] الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۲.
[۴]. الطبقات، ج۱، ص۹۷؛ الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۲.
[۵]. السيرة النبويه، ج۱، ص۲۴۶؛ تاريخ الطبري، ج۲، ص۳۱۳.
[۶] الاستغاثه، ج۲، ص۳۰؛ المناقب، ج۲، ص۲۷؛ بحار الانوار، ج۳۸، ص۲۵۴، ۲۹۵.
[۷]. سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۱۶؛ تهذيب الکمال، ج۵، ص۵۲.
[۸]. مقاتل الطالبيين، ص۳۲؛ المناقب، ج۲، ص۲۷؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۱.
[۹]. مقاتل الطالبيين، ص۳۲.
[۱۰]. اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۱.
[۱۱]. تاريخ مدينة دمشق، ج۵۴، ص۱۶۵؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۱؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۱.
[۱۲]. تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۲۸.
[۱۳]. الاصابه، ج۱، ص۵۹۲.
[۱۴]. تاريخ الاسلام، ج۱، ص۱۳۹.
[۱۵]. اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۱؛ سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۱۶؛ الاصابه، ج۱، ص۵۹۲.
[۱۶]. الطبقات، ج۴، ص۲۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۵.
[۱۷]. الطبقات، ج۴، ص۲۵؛ سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۰۶.
[۱۸]. تاريخ الطبري، ج۲، ص۶۵۲.
[۱۹]. الطبقات، ج۴، ص۲۵.
[۲۰]. تفسير بغوي، ج۴، ص۷۴؛ تفسير القرطبي، ج۱۵، ص۲۴۰؛ مبهمات القرآن، ج۲، ص۴۳۸.
[۲۱]. السيرة النبويه، ج۱، ص۳۳۵-۳۳۶.
[۲۲]. الطبقات، ج۴، ص۹۳؛ تفسير قمي، ج۱، ص۱۷۶-۱۷۷.
[۲۳]. تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۲۹؛ اسباب النزول، ص۲۰۵-۲۰۶؛ تفسير القرطبي، ج۶، ص۲۵۵.
[۲۴]. اسباب النزول، ص۱۱۱.
[۲۵]. انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۵؛ الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۲.
[۲۶]. التبيان، ج۳، ص۶۱۳.
[۲۷]. مجمع البيان، ج۱، ص۳۷۴؛ اسباب النزول، ص۴۳.
[۲۸]. التبيان، ج۸، ص۱۶۲-۱۶۳؛ مجمع البيان، ج۹، ص۳۶۷؛ تفسير القرطبي، ج۱۳، ص۲۹۶.
[۲۹]. شواهد التنزيل، ج۱، ص۴۳۱.
[۳۰]. الطبقات، ج۴، ص۲۵؛ تاريخ الطبري، ج۱۱، ص۴۵۹.
[۳۱]. السيرة النبويه، ج۲، ص۳۵۹؛ الطبقات، ج۴، ص۲۵-۲۶؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۵.
[۳۲]. الکافي، ج۳، ص۴۶۵؛ من لايحضره الفقيه، ج۱، ص۵۵۲.
[۳۳]. الطبقات، ج۴، ص۲۶.
[۳۴]. انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۹.
[۳۵]. اتحاف الوري، ج۱، ص۴۷۵.
[۳۶]. تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۶۵؛ مقاتل الطالبيين، ص۲۹.
[۳۷]. السيرة النبويه، ج۲، ص۳۷۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۷-۴۸۸.
[۳۸]. الطبقات، ج۴، ص۲۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۷؛ الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۴-۲۴۵.
[۳۹]. الطبقات، ج۴، ص۲۸-۲۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۷؛ مقاتل الطالبيين، ص۳۴.
[۴۰]. انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۸؛ تاريخ مدينة دمشق، ج۱۹، ص۳۶۸.
[۴۱]. تاريخ مدينة دمشق، ج۵۴، ص۱۶۵.
[۴۲]. السيرة النبويه، ج۲، ص۳۷۸؛ الطبقات، ج۴، ص۲۸؛ تاريخ الطبري، ج۳، ص۳۹؛ ج۱۱، ص۴۹۴.
[۴۳]. الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۵؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۴؛ مقاتل الطالبيين، ص۲۵.
[۴۴]. السيرة النبويه، ج۲، ص۳۷۸؛ مقاتل الطالبيين، ص۳۲.
[۴۵]. البداية و النهايه، ج۴، ص۲۵۶.
[۴۶]. البداية و النهايه، ج۴، ص۲۵۶.
[۴۷]. تاريخ مدينة دمشق، ج۲۷، ص۲۵۴-۲۵۸؛ سبل الهدي، ج۱۱، ص۱۰۸.
[۴۸]. السيرة النبويه، ج۲، ص۳۸۰-۳۸۱؛ الطبقات، ج۴، ص۲۹-۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۸.
[۴۹]. انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۸؛ تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۶۶.
[۵۰]. الاستيعاب، ج۳، ص۱۳۶۷.
[۵۱]. انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۸؛ الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۳.
[۵۲]. السيرة النبويه، ج۲، ص۳۸۶-۳۸۷؛ مقاتل الطالبيين، ص۳۲-۳۳؛ تاريخ مدينة دمشق، ج۷۲، ص۱۲۹-۱۳۰.
[۵۳]. تفسير فرات الکوفي، ص۱۱۳؛ التبيان، ج۵، ص۳۱۸؛ شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۹۶.
[۵۴]. مقاتل الطالبيين، ص۲۶؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۲؛ سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۱۷.
[۵۵]. اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۲.
[۵۶]. الطبقات، ج۴، ص۲۶-۲۷؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۴؛ تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۱۱۷.
[۵۷]. مقاتل الطالبيين، ص۳۴.
[۵۸]. مقاتل الطالبيين، ص۳۴-۳۵؛ تاريخ مدينة دمشق، ج۱۹، ص۳۶۲؛ سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۱۴.
[۵۹]. السيرة النبويه، ج۱، ص۵۰۵؛ البداية و النهايه، ج۳، ص۲۲۶.
[۶۰]. سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۱۶.
[۶۱]. الطبقات، ج۴، ص۲۶، ۳۰؛ فتوح البلدان، ص۳۸.
[۶۲]. نک: دانشنامه جهان اسلام، ج۱۰، ص۴۰۷.
[۶۳]. بهجة النفوس، ج۲، ص۹۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۵، ص۳۷۷؛ بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۱۵.
[۶۴]. الارشاد، ج۲، ص۹۶-۹۷.
[۶۵]. الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۴؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۴؛ سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۰.
[۶۶]. انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹.
[۶۷]. اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۴؛ سير اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۱۵؛ الاصابه، ج۱، ص۵۹۴.
[۶۸]. الطبقات، ج۴، ص۳۱؛ الاستيعاب، ج۱، ص۲۴۴؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۲.
[۶۹]. شواهد التنزيل، ج۱، ص۹۳.
[۷۰]. تفسير فرات الکوفي، ص۱۳۴؛ شواهد التنزيل، ج۱، ص۲۶۱؛ مجمع البيان، ج۴، ص۴۷۶.
[۷۱]. شواهد التنزيل، ج۱، ص۴۱۴؛ البرهان، ج۳، ص۳۷۴.
[۷۲]. شواهد التنزيل، ج۲، ص۲۵۹.
[۷۳]. تفسير القرطبي، ج۱۹، ص۸۹؛ الدر المنثور، ج۶، ص۲۱۴؛ البرهان، ج۵، ص۳۶۹.
[۷۴]. شواهد التنزيل، ج۱، ص۲۸۳.
[۷۵]. الکافي، ج۸، ص۲۰۴؛ تفسير قمي، ج۱، ص۲۸۴؛ تفسير العياشي، ج۲، ص۸۳.
[۷۶]. الخصال، ص۳۷۶؛ مجمع البيان، ج۵، ص۱۲۲؛ التبيان، ج۸، ص۳۲۹؛ ج۵، ص۳۱۸.
[۷۷]. شواهد التنزيل، ج۲، ص۲۳۹؛ البرهان، ج۵، ص۲۹.
[۷۸]. مجمع البيان، ج۴، ص۶۵۲؛ تفسير القرطبي، ج۷، ص۲۱۲؛ روح المعاني، ج۴، ص۳۶۳.
[۷۹]. شواهد التنزيل، ج۱، ص۳۵۴.
[۸۰]. تفسير قمي، ج۲، ص۸۴؛ الکافي، ج۸، ص۳۳۸؛ شواهد التنزيل، ج۱، ص۵۲۱.
[۸۱]. اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۳؛ التحفة اللطيفه، ج۱، ص۲۴۰.
[۸۲]. الطبقات، ج۸، ص۲۱۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۸؛ تاريخ مدينة دمشق، ج۲۷، ص۲۵۰.
[۸۳]. انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۹.
[۸۴]. معجم رجال الحديث، ج۱۶، ص۱۶۶.
[۸۵]. معجم رجال الحديث، ج۱۵، ص۵۰.
[۸۶]. الاستيعاب، ج۳، ص۱۲۴۷.
[۸۷]. رجال النجاشي، ص۱۱۰، ۱۵۶، ۱۷۵، ۲۱۶، ۲۲۵، ۲۷۱، ۳۵۲.
[۸۸]. نک: تاريخ امراء المدينه، ص۱۹۷-۱۹۸، ۲۱۵-۲۱۶.
[۸۹]. اتحاف الوري، ج۲، ص۱۸۶-۱۸۷.
[۹۰]. تاريخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۴۸.
[۹۱]. ادام القوت، ص۵۵۹، ۶۰۲-۶۰۵.
[۹۲]. الاماکن، ص۸؛ وفاء الوفاء، ج۴، ص۸.
[۹۳]. رحلة ابن جبير، ص۸۳.
[۹۴]. شفاء الغرام، ج۱، ص۳۶۰.
[۹۵]. الدرة الثمينه، ص۱۱۰؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۷۶.
[۹۶]. بيوت الصحابه، ص۷۷.
[۹۷]. الدرة الثمينه، ص۱۱۰؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۷۶.
[۹۸]. وفاء الوفاء، ج۲، ص۷۶.
[۹۹]. کتاب سليم بن قيس، ص۲۶۳؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۹۲.
[۱۰۰]. کتاب سليم بن قيس، ص۲۲۹.
[۱۰۱]. اوضح المسالک، ص۵۴۷، ۵۷۶؛ المعالم الاثيره، ص۲۳۷.
[۱۰۲]. نک: الاشارات، ص۲۶؛ معجم البلدان، ج۵، ص۲۲۰.
[۱۰۳]. الموسم، ش۴، ص۱۰۷۴، «الآثار الاسلامية في بلدتي مؤتة و المزار».
[۱۰۴]. الوافي بالوفيات، ج۱۰، ص۲۱۳.
[۱۰۵]. الموسم، ش۴، ص۱۰۷۴، «الآثار الاسلامية في بلدتي مؤتة و المزار».
[۱۰۶]. الموسم، ش۴، ص۱۰۷۴، «الآثار الاسلامية في بلدتي مؤتة و المزار».
[۱۰۷]. نک: المنهاج، ش۴، ص۲۳۳-۲۴۰، «مؤتة عراقة الماضي و روح ذي الجناحين».
[۱۰۸]. الموسم، ش۴، ص۱۰۷۲-۱۰۷۳، «الآثار الاسلامية في بلدتي مؤتة و المزار».
[۱۰۹]. وقف ميراث جاويد، ش۷۶، ص۱۱۸-۱۱۹، «زيارتگاههاي اهل بيت و اصحاب (علیهم السلام) در سوريه».
[۱۱۰]. وقف ميراث جاويد، ش۷۶، ص۱۱۸، «زيارتگاههاي اهل بيت و اصحاب (علیهم السلام) در سوريه».
[۱۱۱]. نک: هفت آسمان، ش۵۰، ص۶۸-۶۹، «بررسي اجمالي مزارات فرق شيعه در شام».