برائت از مشركان: مراسم بيزاري جستن از دشمنان اسلام در ايام حج
برائت از ريشه «ب ـ ر ـ ء» به اين معاني آمده است: رها شدن
[۱]، بيزاري جستن
[۲]، دور شدن شخص از چيزي كه از همراهي با آن بيزار است
[۳]، اخطار و ترساندن،
[۴] پاك شدن از عيب و آلودگي
[۵]. برائت و تبرّي در برابر ولايت و تولّي، دو مورد از فروع دين مسلمانان به شمار ميروند. در اصطلاح ديني، برائت به بيزاري از دشمنان خداوند اطلاق ميگردد.
[۶]تعبير «برائت از مشركان» امروز به مجموع كوششهايي اطلاق ميشود كه در بُعد سياسي حج به صورت اجتماعي و در قالب مراسم برائت از مشركان در مكه انجام ميگيرد؛ در قرآن و سنت پيامبر(ص)
[۷] دشمني با دشمنان خدا و مسلمانان، همواره كنار دوستي با دوستان او آمده است. بيشترين توجه قرآن به موضوع برائت، به ابلاغ آيات برائت از مشركان در روزگار پيامبر اسلام (ص) در موسم حج سال نهم ق. مربوط ميشود.
[۸] نزول آيات آغازين سوره توبه در اين سال كه جنگهاي مسلمانان با كافران و دشمنان به پايان رسيده بود و مردم مناطق طائف، حجاز، تهامه، نجد و بسياري از قبائل جنوب شبه جزيره به اسلام گرويده بودند، افزون بر روشن كردن شالوده معنوي دولت اسلامي و بيان ايده و عقيده توحيدي آن و رويارويي با كساني كه به ستيز با اين رويكرد برميخاستند
[۹]، ميتواند در مسير حفظ وحدت و يكپارچگي مسلمانان و پاسداري از تازه مسلمانان در برابر تبليغات مشركان و ستمگران تحليل شود. پيمانشكنيهاي گوناگون مشركان از ديگر عوامل نزول آيات برائت بود. پيامبر(ص) پيش از فتح مكه به ويژه غزوه تبوك، با شماري از قبايل عرب از جمله بنيمدلج
[۱۰]، بنينضير، بنيقريظه، بنيقينقاع
[۱۱]، بنيعادياء
[۱۲]، ايله
[۱۳] و نيز طايفههاي خزاعه،
[۱۴] قريش
[۱۵] و مسيحيان نجران
[۱۶] پيمانهاي صلح و ترك نبرد بست؛ اما بسياري از آنان پيمان خويش را نقض كردند. افزون بر اين، منافقاني از جمله جدّ بن قيس
[۱۷] و قبايلي چون مزينه
[۱۸]، جهينه
[۱۹]، اشجع
[۲۰]، غفار
[۲۱] و اسلم
[۲۲] كه در جامعه اسلامي ميزيستند و متعهد به اطاعت از پيامبر(ص) بودند، در نبرد تبوك از همراهي مسلمانان سر باز زدند و براي نرفتن به نبرد عذر آوردند و با ياري نرساندن به لشكر مسلمانان، پيمان خويش درباره كمك به رسول خدا در برابر دشمنان و كافران را نقض كردند.
[۲۳] پيش از سال نهم ق. در موارد گوناگون، خداوند مسلمانان را از گرايش و اعتماد به مشركان، يهوديان و مسيحيان و بستن پيمان همكاري با آنان پرهيز داده و در آيات گوناگون قرآن كريم، بر ضرورت رويگرداني از مشركان و بيان سرنوشت شوم آنها تأكيد نموده بود (براي نمونه: انعام/۶، ۱۰۶؛ توبه/۹، ۵؛ قصص/۲۸، ۸۷؛ فتح/۴۸، ۶؛ بينه /۹۸، ۶). با اين حال، وضعيت سياسي و اجتماعي شبه جزيره و ارتباط مسلمانان و مشركان در پي فتح مكه چنان گشت كه اعلان برائت از سوي پيامبر(ص) امري ناگزير و ضروري به شمار آمد تا از اعتماد بيجاي مسلمانان به مشركان و كافران پيمانشكن پيشگيري شود و زمينه گسترش و پايداري اسلام فراهم آيد. بر اثر عوامل ياد شده، در ذي حجه سال نهم ق. كه سال برائت ناميده شد، در پي پايان يافتن نبرد تبوك
[۲۴] و به گفته برخي، در اول شوال همان سال، آيات آغازين سوره توبه نازل شد: (
بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُـشْركِينَ... أَنَّ اللهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ...) (توبه/۹، ۱-۳)
[۲۵] و برائت از مشركان پيمانشكن را اعلام نمود. بر پايه گزارش منابع، در پي نزول آيات ياد شده، پيامبر(ص) آيات برائت را به ابوبكر سپرد تا به مكه برود و بر حاجيان بخواند؛ اما ديري نگذشت كه جبرئيل نازل شد و دستور داد آيات ياد شده را تنها خود پيامبر يا فردي از اهل وي ابلاغ كند. از اين رو، علي(ع) آيات را در ذوالحليفه از ابوبكر گرفت
[۲۶] و در روز حج اكبر (۱۰ ذيحجه) براي مردم خواند.
[۲۷] بر پايه ابلاغيه برائت، ورود مشركان به مسجدالحرام و حج گزاردن آنان ممنوع شد. نيز طواف با بدن برهنه كه از بدعتهاي ناپسند شماري از قبايل عرب و قريش بود،
[۲۸] ممنوع گشت. به آنان كه با پيامبر(ص) پيماني نداشتند، چهار ماه مهلت داده شد
[۲۹] تا يا اسلام بياورند و يا از سرزمين وحي بيرون روند.
[۳۰] افزون بر آيات برائت، به آيات و روايتهاي ديگر نيز براي اثبات جواز ابراز برائت از دشمنان خدا و كافران ميتوان استناد كرد. بر پايه آيات قرآن، برائت از مشركان سيره پيامبران الهي بوده است. مبارزه با شرك و مظاهر بتپرستي و برائت از آنها، از روزگار حضرت نوح(ع) (نوح/۷۱، ۱-۲۸) آغاز شد و بعدها حضرت ابراهيم(ع) (ممتحنه/۶۰، ۴) آن را ادامه داد. ابراهيم(ع) هنگامي كه دانست عمويش آزر دشمن خدا است، از او بيزاري و تبري جست: (
فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ...) (توبه/۹، ۱۱۴). رفتار ابراهيم(ع) در تبري جستن از دشمنان خدا، گر چه پيوند خويشاوندي نزديكي ميان آنان باشد، به الگويي براي مسلمانان تبديل شد.
[۳۱] پيامبر(ص) نيز سنت پيامبران پيشين را تكميل نمود. ايشان به مبارزه با كافران و بتپرستان پرداخت. در پي فتح مكه، خانه خدا را از وجود بتها پاك كرد و در حج سال نهم ق. برائت از آنان را به همگان اعلان نمود.
[۳۲] شماري از دانشوران، الگوپذيري و پيروي از سيره پيامبران الهي را مقتضاي ايمان به آنان دانسته، تأكيد ميكنند همان گونه كه مسلمانان در «تولّي» مانند مناسك حج از ايشان پيروي ميكنند، در «تبرّي» نيز بايد به ايشان اقتدا كرده، از مشركان برائت جويند.
[۳۳] در آياتي ديگر، خداوند مسلمانان را از تكيه كردن به ستمگران (
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا...) (هود/۱۱، ۱۱۳)، و تولي
[۳۴]، مودت و محبت
[۳۵] يهوديان و مسيحيان پرهيز ميدهد: (
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض...) (مائده/۵، ۵۱). همچنين به سبب احتمال پديد آمدن كشش روحي ميان مسلمانان و اهل كتاب و در نتيجه اثرپذيري از اخلاق آنان در پيروي از هواي نفس، مسلمانان از دوستي با آنان نهي شدهاند:
[۳۶] (
وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ) (مائده/۵، ۵۱). نيز قرآن شتم و دشنام به ظالمان را روا شمرده است: (
لا يُحِبُّ اللهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ) (نساء/۴، ۱۴۸). حكم اين آيه مطلق است و زمان و مكان ندارد. با توجه به ستمهايي كه مستكبران بر مسلمانان روا ميداشتند، اين آيه را نيز ميتوان دليلي بر جواز برائت از مشركان دانست. در آيه ۲۹ فتح/۴۸ پيروان پيامبر(ص) با ويژگي تولي با مسلمانان و تبري از دشمنان وصف شدهاند:
[۳۷] (
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...). آوردهاند كه شدت برائت و بيزاري آنان از مشركان و دشمنان خدا به اندازهاي بود كه حتي از تماس با بدن و لباس آنان پرهيز داشتند.
[۳۸]قرآن در تقابلي ميان خداوند با كافران، دشمني آنان با خدا، پيامبران و فرشتگان به ويژه جبرئيل و ميكائيل را سبب دشمني خداوند با آنها ميشمارد: (
مَن كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِين) (بقره/۲، ۹۸) افزون بر آيات قرآن، بر پايه روايتهاي شيعه، دين چيزي جز حب و بغض در راه خدا نيست.
[۳۹] امامان شيعه بارها به اهميت موضوع برائت از دشمنان خدا كنار دوستي با اولياي او پرداختهاند
[۴۰] تا جايي كه در شماري از دعاها و زيارتهاي رسيده از ايشان، اين كار سبب نزديكي به خداوند دانسته شده است: «
... إني أتقرب الى الله... بموالاتك... و بالبرائة ممن... قاتلك ... .»
[۴۱]از آيات قرآن ميتوان دريافت كه حكم برائت، همه دشمنان خدا اعم از كافران، مشركان، منافقان،
[۴۲] يهوديان و مسيحيان را شامل ميشود.
[۴۳] مشركان با انكار خدا و رسولانش
[۴۴]؛ يهوديان با تكذيب رسول خدا و دشمني با جبرئيل
[۴۵]؛ مسيحيان با تكذيب رسول خدا و حضرت مسيح(ع) را پسر خدا دانستن (توبه/۹، ۳۰)؛ و منافقان با دشمني با رسول خدا و تكذيب وي (منافقون/۶۳، ۱) مصاديقي از دشمنان خدا و رسولش شمرده شدهاند. شماري از روايتها نيز اين برداشت را تأييد ميكنند.
[۴۶] ميتوان گفت سخن گفتن از مشركان به صورت مطلق (توبه/۹، ۱۱-۲۸)، ذمّيان مشرك و كافر (توبه/۹، ۲۹-۳۲)، زراندوزان (توبه/۹، ۳۴-۳۵) و منافقان (توبه/۹، ۵۰-۵۷) در سوره توبه، تأييد ميكند كه برائت به رويارويي با مشركان پيمانشكن اختصاص ندارد؛ برائت حالتي نفساني است و به تناسب اوضاع و احوال، به صورتهاي گوناگون انجام ميپذيرد؛ از جمله بغض قلبي، تغيير چهره، ابراز با كلمات و يا كناره گرفتن از شخص مورد تبرّي: (
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ...) (كهف/۱۸، ۱۶) و اجتناب از آنان: (
... وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ... ) (نحل/۱۶، ۳۶) و نبرد و قتال با آنان. (توبه/۹، ۱-۳) مهاجرت از محل تسلط كافران و دشمنان خدا نيز نوعي برائت عملي شمرده ميشود و به همين رو است كه خداوند هرگونه تعهد درباره مؤمناني را كه از سرزمين كافران هجرت نكردهاند، جز ياري آنان در دينداري، از دوش ديگر مؤمنان برميدارد. (انفال/۸، ۷۲)
[۴۷] به گفته دانشوران اسلامي، برائت به معناي بيزاري قلبي و اجتناب از نزديكي با آنان، همه دشمنان خداوند و كافران را در بر ميگيرد. ابراز برائت و لعن و رويارويي عملي تنها درباره كافران و مستكبراني است كه به عهد و پيمان خود پايبند نباشند و دشمني خود با خدا و مسلمانان را نشان دهند.
[۴۸] به همين رو است كه قرآن كريم علت قتال و دشمني با اين افراد را پايبند نبودن به پيمانشان با مسلمانان معرفي ميكند، نه كفر آنان: (
وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ).
(توبه/۹، ۱۲) از اين رو، ابراز برائت از كساني را كه به پيمان خويش پايبند نيستند، بر همه مسلمانان و همپيمانانشان واجب شمردهاند.
[۴۹] خطاب عمومي به مسلمانان و اعلان برائت از مشركان كنار كعبه (
وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاس...) (توبه/۹، ۳) نيز نشانگر اين است كه مفهوم برائت در اين آيات، از بيزاري كه تنها حالتي قلبي است، فراتر رفته و مستلزم كنارهگيري از كافران و مشركان و منزوي ساختن آنان است.
[۵۰] برائت از مشركان و حج: تعابير قرآني (
قِيَامًا لِلنَّاسِ) (مائده/۵، ۹۷)؛ (
مثابةً للناسِ و اَمْناً) (بقره/۲، ۱۲۵)؛ (
وُضِعَ للناس) (آلعمران/۳، ۹۶)؛ (
مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ) (آلعمران/۳، ۹۶) را كه به ماهيت و نقش اجتماعي حج و خانه خدا اشاره ميكند
[۵۱]، ميتوان با توجه به تغيير مصداقهاي آن و به تناسب احوال جوامع اسلامي و نيازهاي روز، بر برائت از مشركان به منزله يكي از نمودهاي كاركرد اجتماعي حج تطبيق كرد. نيز تعابير روايي مانند جهاد ضعيفان و قلمداد شدن حج از عوامل تقويت دين
[۵۲] را ميتوان اشاره به بُعد سياسي حج و موضوع برائت از مشركان دانست. برائت از شرك و نمودهاي آن در مسير هدف كلي توحيد، گذشته از مباني قرآني، ميان پيامبران گذشته به ويژه ابراهيم(ع) پيشينه داشته و در روزگار پيامبر (ص) نيز در مناسكي همچون رمي جمرات ادامه يافته است.
[۵۳] از اين رو، پيامبر اسلام (ص) در دوره مكه از فرصت حج براي گسترش اسلام و طرد شرك بهره ميگرفتند.
[۵۴] آيه ۳ توبه/۹ برائت را به ويژه در ايام حج و سرزمين حرم مورد تأكيد قرار داده است. در گزارشهاي ديگر آمده كه رسول خدا(ع) در مواردي همچون خطبههاي منا و عرفه و نيز غدير خم در «حجة الوداع» با تأكيد بر ابعاد سياسي حج، به ابراز برائت از مشركان پرداخت.
[۵۵] در پي رحلت ايشان نيز اعلان و اظهار برائت از دشمنان خدا در حج ادامه يافت و دامنه آن به برائت و بيزاري از حاكمان ظالم گسترش يافت. از اين رو، امامان شيعه بارها در همايش مسلمانان در حج، همراه معرفي مستكبران و حاكمان جور، مردم را به دوري و بيزاري از آنها فراميخواندند. امام حسين(ع) با بهرهگيري از فرصت حج، در جمع صحابه و تابعان به افشاگري درباره معاويه و كوششهاي نادرست او پرداخت
[۵۶] و مسلمانان را از او پرهيز داد.
[۵۷] به سال ۶۰ق. نيز هنگامي كه ايشان در پي خودداري از بيعت با يزيد از مدينه بيرون آمد، با انتخاب مكه، مخالفت خويش با يزيد و خلافت او را در ايام حج به آگاهي مسلمانان رساند.
[۵۸] امام سجاد(ع) در كنار كعبه به هشام بن عبدالملك كه طاغوت آن روزگار بود، بياعتنايي كرد و سخناني گفت
[۵۹] كه نشان دهنده اعتراض به وي و بيزاري از او بود. بر پايه گزارشهايي، امامان باقر
[۶۰] و صادق
[۶۱] و كاظم:
[۶۲] با بهرهگيري از فرصت حج به گونهاي اعتراض خود را به حكومتهاي ظالمانه دوران خويش ابراز كردند. در جمعبندي ديدگاه طرفداران برائت از مشركان ميتوان گفت كه با وجود
عدم اختصاص برائت از دشمنان خدا به مكان و زماني خاص، حرم و ايام حج با توجه به همايش بزرگ مسلمانان، مناسبترين موقعيت براي ابراز برائت از مستكبران به شمار ميآيد.
[۶۳]در برابر، برخي به پشتوانه ادلهاي با برگزاري مراسم برائت از مشركان مخالفت كردهاند: أ. برائت از مشركان به روزگار پيامبر(ص) اختصاص داشته است و در اين دوران مصداق ندارد. ب. اين مراسم از مصداقهاي جدال در حج به شمار ميرود كه در آيه (
وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ) (بقره/۲، ۱۹۷) از آن نهي شده است.
[۶۴] ج. سيره پيامبر (ص) در مراسم حج جز تلبيه و نيايش نبوده است. د. شعار دادن بر ضد دشمنان و فرياد زدن با اهداف حج سازگار نيست و معصيت به شمار ميرود.
[۶۵] ميتوان گفت كه اين ايرادها وارد نيستند؛ زيرا افزون بر اين كه اعلان بيزاري از مشركان و مفسدان، در قرآن و سيره پيامبر(ص) و امامان معصوم: ريشه دارد، عموميت برائت در قرآن و سنت، مانع از تخصيص آن به دوره تاريخي مشخص است و براي پيشگيري از بازگشت كفر و شرك در شكلهاي گوناگون آن و نيز حفظ وحدت و يكپارچگي مسلمانان بايد برائت متناسب با هر روزگار ادامه يابد.
[۶۶] همچنين مفهوم برائت با جدال به معناي ستيز با طرف مقابل و دفع او با دليل يا شبه دليل،
[۶۷] از نظر مصداق و احكام متفاوت است. شماري از منابع روايي
[۶۸] و تفسيري
[۶۹] نيز جدال ممنوع را به گونههايي ديگر تفسير كردهاند كه هيچ يك شامل برائت از مشركان نميشود. برخي نيز بر آنند كه گر چه پيمانشكني و دشمني مشركان با مسلمانان و برائت از مشركان مكه و حجاز در آغاز اسلام به شبه جزيره محدود ميشد، با گسترش اسلام و فراگير شدن ستم و دشمنيهاي مستكبران در برابر مسلمانان سراسر جهان، برائت از آنان نيز از لحاظ زمان و مكان گسترش مييابد.
[۷۰] اعلان برائت از مشركان در دوران كنوني: احياي سنت برائت از مشركان و تبيين مباني آن در دوران كنوني به امام خميني بازميگردد. وي اصليترين مبناي برائت از مشركان را دو آموزه تولي و تبري ميداند
[۷۱] و با گسترش بخشيدن به مفهوم قرآني آن در سوره توبه، شكستن بتهاي كعبه به فرمان پيامبر(ص) را نوعي برائت از مشركان ميشمارد و بر اين باور است كه عنصر اصلي آن، طرد بتپرستي و اعلان انزجار از مشركان و دشمنان اسلام و محكوم كردن سياستهاي توطئهگرانه و ستمكارانه آنها است
[۷۲] و مسلمانان بايد بتهاي جديد امروز را بشناسند و بشكنند.
[۷۳] بر اين اساس، برائت را به زمان و مكان ويژه محدود ندانسته، بر تكرار سالانه آن تأكيد ميكند.
[۷۴] نتيجه ديگر گسترش معنايي برائت در ديدگاه وي آن است كه هرگونه دفاع از مسلمانان در برابر مستكبران را نيز گونهاي برائت از مشركان ميشمرد.
[۷۵] از ديد بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، توجه حاجيان به جنبههاي سياسي و اجتماعي حج سبب كوتاهي دست ستمگران ميشود و زمينه دستيابي به آزادي حقيقي را فراهم ميسازد.
[۷۶] بر پايه همين ديدگاه، وي حج را بدون برائت از مشركان ناقص و بيارزش شمرده است.
[۷۷] به باور او، آيين برائت، كعبه را به پايگاه هميشگي توحيد و اعلان انزجار از شرك و ظلم بدل ساخته
[۷۸] و برخي اعمال حج مانند سنگ زدن به تنديس شيطان در همين مسير تشريع شده است.
[۷۹] افزون بر اين، اعلان برائت در هر هنگام شيوهها و برنامههاي متناسب خود را ميطلبد
[۸۰] و اجراي آن به شكل راهپيمايي از شيوههاي امروزين آن است.
[۸۱] برائت از مظاهر شرك همراه با همايش مسلمانان كنار بيت الله ميتواند ثمراتي مانند تحكيم برادري، رفع اختلاف امت اسلامي، اظهار شكوه اسلام و ذلت كافران را در پي داشته باشد.
[۸۲] امام خميني(ره) با توجه به ابعاد سياسي اسلام، در نخستين عيد قربان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در پيامي به حاجيان، ضرورت رويارويي با آثار طاغوت و بازگشت به اسلام واقعي را يادآور شد.
[۸۳] در سالهاي بعد نيز با تأكيد بر وجود مصاديق جديد دشمنان اسلام، شناساندن ايشان و بيزاري جستن از آنها
[۸۴] را در حج، براي بياثر ساختن توطئههايشان لازم شمرد.
[۸۵] وي همواره خطاب به سرپرستان حاجيان، بر بهرهگيري از ظرفيت حج براي پاكسازي آن از طاغوت و بازگشت به اسلام راستين تأكيد مينمود.
[۸۶]مراسم برائت از مشركان در نخستين حجگزاري ايرانيان پس از پيروزي انقلاب به سال ۵۸، با راهپيمايي آرام در مدينه برگزار شد و به تدريج به شكل راهپيمايي اعتراضي درآمد. شماري فراوان از حاجيان ايراني و غير ايراني، با هماهنگي دولت سعودي در مكانهايي گرد آمده، با سردادن شعارهايي، بيزاري خود را از شرك و طاغوتهاي زمان اعلان و مسلمانان را به اتحاد و برادري دعوت ميكردند. در پي نزديكي دولت عربستان سعودي به آمريكا، برگزاري اين مراسم با وجود هماهنگي دولتهاي ايران و عربستان، با دشواريها و محدوديتهايي روبهرو شد.
[۸۷] بدعتآميز دانستن آيين برائت از سوي پيروان محمد بن عبدالوهاب نيز مانعي ديگر بر سر راه برائت از مشركان شمرده شده است.
[۸۸] در پي همين محدوديتها، در راهپيمايي وحدت به سال ۱۳۶۰ش. در مدينه، نيروهاي سعودي به حاجيان ايراني حملهور شدند. در اين سال، ملك خالد بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان سعودي، در نامهاي به امام خميني، نظر دانشوران حجاز درباره فردي بودن حج را اعلام كرد و برپايي تظاهرات در ايام حج را بدعت و مزاحمتي براي ديگر حاجيان برشمرد.
[۸۹] امام خميني در پاسخ، ضمن دعوت كشورهاي اسلامي به اتحاد، نفاق و اختلاف را منشأ همه گرفتاريهاي مسلمانان دانست و با اشاره به نقش تاريخي حرمين شريفين به عنوان مركز عبادي سياسي مسلمانان، جرم شناختن آيين برائت از مشركان در مكه را نتيجه كجفهميها، غرضورزيها و تبليغات گسترده ابرقدرتها دانست.
[۹۰] از سال ۱۳۶۲ش. برگزاري آيين برائت از مشركان بر دامنه كشمكشها افزود؛ ولي در بيشتر موارد، مشكلات با مذاكره و پيگيري دو طرف حل و فصل ميشد. اين اختلافها تا ۱۳۶۶ش. ادامه يافت. در آن سال، با وجود هماهنگي كامل مقامهاي ايراني و سعودي در برگزاري مراسم برائت در بعد از ظهر ششم ذيحجه ۱۴۰۷ق. در مكه
[۹۱]، لحظاتي در پي آغاز مراسم و سخنراني سرپرست حجاج، نيروهاي پليس عربستان با سلاحهاي سرد و گرم و با همراهي برخي افراد داراي لباس شخصي كه بر بام ساختمانها مستقر بودند، به حاجيان حمله كردند.
[۹۲] (تصوير شماره ۱) بر پايه اطلاعيه رسمي وزارت امور خارجه ايران، در اين حملات ۳۶۶ تن شهيد، اسير و مفقود شدند و بعدها آمار كشتهشدگان به ۴۰۰ تن رسيد.
[۹۳] اين رويداد كه سبب شد تا اين روز به جمعه خونين مكه شهرت يابد، واكنش بسيار سخت امام خميني را در پي داشت.
[۹۴] پس از اين حادثه، روابط ايران و عربستان و نيز اعزام حاجيان ايراني به مدت چهار سال قطع شد.
[۹۵]با رحلت امام خميني، آيت الله خامنهاي از آغاز رهبري خويش، بر مواضع بنيانگذار انقلاب اسلامي درباره ابعاد سياسي حج، از جمله اعلان برائت از مشركان، تأكيد ورزيد و آن را فرصتي براي رويارويي با نقشههاي استكبار و صهيونيسم برشمرد.
[۹۶] با وجود از سرگيري روابط ايران و عربستان به سال ۱۳۷۰ش. و اعزام حاجيان، پيشگيري سعوديها از برگزاري مراسم برائت در اين دوره نيز ادامه يافت و برپايي آن در اين سالها با دشواريهايي مواجه شد. به سال ۱۳۷۰ش. اين مراسم در مقابل بعثه جمهوري اسلامي در مكه
[۹۷] برگزار گشت.
[۹۸] به سال ۱۳۷۱ش. برابر با ششم ذيحجه ۱۴۱۲ ق. اين مراسم مانند سال پيش با شكوه فراوان انجام شد.
[۹۹] از سال ۱۳۷۲ش. به سبب مخالفت سخت عربستان و تجهيز نيروي نظامي در محل برگزاري مراسم،
[۱۰۰] برگزاري راهپيمايي برائت از مشركان در مكه حذف و با موافقت رهبر انقلاب، اين مراسم ابتدا در منا
[۱۰۱] و سالهاي بعد در عرفات
[۱۰۲] برگزار شد. از آن پس، آيين برائت همه ساله با پيام رهبر جمهوري اسلامي ايران و با حضور شخصيتهاي ديني و سياسي و انديشمندان كشورهاي اسلامي در عرفات برگزار ميگردد. (تصوير شماره ۲) در سالهاي اخير، اين مراسم صبح روز عرفه در بعثه رهبر جمهوري اسلامي ايران، در صحراي عرفات، با شعارهايي همچون «مرگ بر اسرائيل»، «مرگ بر آمريكا»، «يا أيها المسلمون اتّحدوا اتّحدوا»، و «تفرقه و اختلاف پيروي از شيطان است» از سوي حاجيان ايراني و غير ايراني در پي تلاوت آياتي از قرآن كريم آغاز ميشود و در ادامه، سرپرست حاجيان ايراني، پيام رهبر جمهوري اسلامي ايران را به دو زبان فارسي و عربي ميخواند. در پايان نيز قطعنامهاي خوانده ميشود و زائران پس از هر بند، تكبيرگويان آن را تأييد ميكنند.
[۱۰۳] منابع
آن سوي حج خونين: سيد حسن ميردامادي، تهران، مركز تحقيقات و نشر حج، ۱۳۶۷ش؛ ابعاد سياسي و اجتماعي حج: محمد تقي رهبر، تهران، مشعر، ۱۳۷۷ش؛ الاحتجاج: ابومنصور الطبرسي (م,۵۲۰ق.)، به كوشش سيد محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق؛ احقاق الحق: نورالله الحسيني الشوشتري (م,۱۰۱۹ق.)، تعليقات شهاب الدين نجفي، قم، مكتبة النجفي، ۱۴۰۶ق؛ احكام القرآن: الجصاص (م,۳۷۰ق.)، به كوشش قمحاوي، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۵ق؛ ارشاد الاذهان الي تفسير القرآن: محمد سبزواري (م,۱۴۰۹ق.)، بيروت، دار التعارف، ۱۴۱۹ق؛ اسد الغابه: ابن اثير (م,۶۳۰ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي؛ اعلام الوري: الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، قم، آل البيت:، ۱۴۱۷ق؛ امتاع الاسماع: المقريزي (م,۸۴۵ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۲۰ق؛ انساب الاشراف: البلاذري (م,۲۷۹ق.)، به كوشش زكار و زركلي، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۷ق؛ با كاروان ابراهيم در سال ۷۱: جعفريان و خسروي، مشعر، ۱۳۷۱ش؛ با كاروان عشق در سال ۷۲: رسول جعفريان، تهران، مشعر، ۱۳۷۲ش؛ بحار الانوار: المجلسي (م,۱۱۱۰ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق؛ البداية و النهايه: ابن كثير (م,۷۷۴ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۸ق؛ البرائة من المشركين بين المعني الشرعي و التأويلات الشيعي: عبدالرحمن بن عبدالله آل علي، دار اضواء المجتمع؛ البرهان في تفسير القرآن: البحراني (م,۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق؛ بيان السعاده: الجنابذي (م,۱۳۲۷ق.)، بيروت، اعلمي، ۱۴۰۸ق؛ تاج العروس: الزبيدي (م,۱۲۰۵ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۴ق؛ تاريخ اليعقوبي: احمد بن يعقوب (م,۲۹۲ق.)، بيروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق؛ التبيان: الطوسي (م,۴۶۰ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ التحقيق: المصطفوي، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش؛ تسنيم: جوادي آملي، قم، اسراء، ۱۳۷۸ش؛ تفسير ابن ابيحاتم (تفسير القرآن العظيم): ابن ابيحاتم (م,۳۲۷ق.)، به كوشش اسعد محمد، بيروت، المكتبة العصريه، ۱۴۱۹ق؛ تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم): ابن كثير (م,۷۷۴ق.)، به كوشش شمس الدين، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۹ق؛ تفسير العياشي: العياشي (م,۳۲۰ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛ التفسير الكبير: الفخر الرازي (م,۶۰۶ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۱۵ق؛ التفسير المنسوب الي الامام العسكري۷: به كوشش ابطحي، قم، مدرسه امام مهدي، ۱۴۰۹ق؛ تفسير فرات الكوفي: الفرات الكوفي (م,۳۰۷ق.)، به كوشش محمد كاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش؛ تفسير قرطبي (الجامع لاحكام القرآن): القرطبي (م,۶۷۱ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۵ق؛ تفسير نمونه: مكارم شيرازي و ديگران، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۷۵ش؛ تهذيب الاحكام: الطوسي (م,۴۶۰ق.)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۶۵ش؛ جامع البيان: الطبري (م,۳۱۰ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۵ق؛ جوامع الجامع: الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، به كوشش گرجي، تهران، ۱۳۷۸ش؛ چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي: روح الله رمضاني، ترجمه: عليرضا طيب، تهران، نشر ني، ۱۳۸۰ش؛ حج۲۵: رضا مختاري، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش؛ حج۲۷ گزارشي از حجگزاري ۱۴۲۷ق./ ۱۳۸۵ش.: حسن مهدويان؛ حج۲۹: حجت الله بيات و سيد حسين اسحاقي، تهران، مشعر، ۱۳۸۸ش؛ الخصال: الصدوق (م,۳۸۱ق.)، قم، جامعه مدرسين، ۱۴۰۳ق؛ در راه برپايي حج ابراهيمي: عباسعلي عميد زنجاني، وزارت ارشاد؛ روابط بين الملل در اسلام: جوادي آملي، به كوشش سعيد بندعلي، اسراء، ۱۳۸۸ش؛ الروض الانف: السهيلي (م,۵۸۱ق.)، به كوشش عبدالرحمن، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۱۲ق؛ زاد المسير: ابن جوزي (م,۵۹۷ق.)، به كوشش محمد عبدالرحمن، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۷ق؛ السنن الكبري: البيهقي (م,۴۵۸ق.)، بيروت، دار الفكر؛ السيرة النبويه: ابن هشام (م,۲۱۳/۲۱۸ق.)، به كوشش محمد محيي الدين، مصر، مكتبة محمد علي صبيح، ۱۳۸۳ق؛ سيره ابن اسحق (السير و المغازي): ابن اسحق (م,۱۵۱ق.)، به كوشش محمد حميد الله، معهد الدراسات و الابحاث؛ سيماي حج در سال۷۰: سرهنگي، گيويان، بهبودي؛ الصحاح: الجوهري (م,۳۹۳ق.)، به كوشش العطار، بيروت، دار العلم للملايين، ۱۴۰۷ق؛ الصحيفة السجاديه: علي بن الحسين(ع)، قم، الهادي، ۱۴۱۸ق؛ صحيفه امام: مجموعه سخنراني امام خميني۱؛ صحيفه حج: سخنان امام خميني۱ و آيت الله خامنهاي، مركز تحقيقات حج؛ الطبقات الكبري: ابن سعد (م,۲۳۰ق.)، بيروت، دار صادر؛ عربستان سعودي: رقيه سادات عظيمي، وزارت امور خارجه، ۱۳۷۵ش؛ علل الشرائع: الصدوق (م,۳۸۱ق.)، به كوشش بحر العلوم، نجف، المكتبة الحيدريه، ۱۳۸۵ق؛ العين: خليل (م,۱۷۵ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، ۱۴۰۹ق؛ فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (م,۸۵۲ق.)، بيروت، دار المعرفه؛ فتوح البلدان: البلاذري (م,۲۷۹ق.)، بيروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م؛ قاموس قرآن: علي اكبر قرشي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۷۱ش؛ كامل الزيارات: ابن قولويه القمي (م,۳۶۸ق.)، نجف، مرتضويه، ۱۳۵۶ق؛ كتاب سليم بن قيس: الهلالي (م,۷۶ق.)، قم، الهادي، ۱۴۱۵ق؛ الكافي: الكليني (م,۳۲۹ق.)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۷۵ش؛ الكامل في ضعفاء الرجال: عبدالله بن عدي (م,۳۶۵ق.)، به كوشش غزاوي، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۹ق؛ الكشاف: الزمخشري (م,۵۳۸ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق؛ گلواژههاي حج و عمره: عليرضا بصيري، تهران، مشعر، ۱۳۸۷ش؛ لسان العرب: ابن منظور (م,۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق؛ مباني ديني و سياسي برائت از مشركين: جواد ورعي، مشعر، ۱۳۷۹ش؛ مجمع البيان: الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛ مروري بر روابط ايران و عربستان در دو دهه اخير: بهرام اخوان كاظمي، معاونت پژوهشي سازمان تبليغات، ۱۳۷۳ش؛ المزار الكبير: محمد بن المشهدي (م,۶۱۰ق.)، به كوشش القيّومي، قم، النشر الاسلامي، ۱۴۱۹ق؛ معاني القرآن: الفراء (م,۲۰۷ق.)، به كوشش نجاتي و نجار، مصر، دار الكتب المصريه؛ معجم البلدان: ياقوت الحموي (م,۶۲۶ق.)، بيروت، دار صادر، ۱۹۹۵م؛ معجم مقاييس اللغه: ابن فارس (م,۳۹۵ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، ۱۴۰۴ق؛ المغازي: الواقدي (م,۲۰۷ق.)، به كوشش مارسدن جونس، بيروت، اعلمي، ۱۴۰۹ق؛ مفردات: الراغب (م,۴۲۵ق.)، نشر الكتاب، ۱۴۰۴ق؛ من لا يحضره الفقيه: الصدوق (م,۳۸۱ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، ۱۴۰۴ق؛ مناقب اهل البيت:: حيدر علي الشيرواني (م. قرن۱۲ق.)، به كوشش الحسون، منشورات الاسلاميه، ۱۴۱۴ق؛ مناقب آل ابيطالب: ابن شهرآشوب (م,۵۸۸ق.)، به كوشش گروهي از اساتيد نجف، نجف، المكتبة الحيدريه، ۱۳۷۶ق؛ الميزان: الطباطبائي (م,۱۴۰۲ق.)، بيروت، اعلمي، ۱۳۹۳ق؛ ميقات حج (فصلنامه): تهران، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت؛ وسائل الشيعه: الحر العاملي (م,۱۱۰۴ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق.
حسن رضايي
[۱]. معجم مقاييس اللغه، ج۱، ص۲۳۶؛ تاج العروس، ج۱، ص۱۱۳؛ قاموس قرآن، ج۱، ص۱۷۳، «برأ».
[۲]. الصحاح، ج۱، ص۳۶؛ قاموس قرآن، ج۱، ص۱۷۳، «برء».
.[۳] مفردات، ص۱۲۱، «برأ».
[۴]. لسان العرب، ج۱، ص۳۳، «برأ».
[۵]. العين، ج۸، ص۲۸۹؛ مفردات، ص۱۲۱؛ التحقيق، ج۱، ص۲۳۹، «برأ».
[۶]. التبيان، ج۲، ص۶۵-۶۶.
[۸]. الكشاف، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۵؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۳۶.
[۹]. حياة محمد، ص۲۹۶-۲۹۷؛ ابعاد سياسي و اجتماعي حج، ص۱۰۶-۱۰۷.
[۱۰]. السيرة النبويه، ج۲، ص۴۳۴؛ الطبقات، ج۲، ص۷؛ تاريخ يعقوبي، ج۲، ص۶۶.
[۱۱]. اعلام الوري، ج۱، ص۱۵۷-۱۵۸؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۶۹؛ نك: انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۱؛ المغازي، ج۱، ص۱۷۶.
[۱۲]. فتوح البلدان، ص۴۴؛ معجم البلدان، ج۲، ص۶۷.
[۱۴]. انساب الاشراف، ج۱، ص۷۹-۸۰؛ المغازي، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲؛ تفسير فرات كوفي، ص۱۶۲.
[۱۵]. الطبقات، ج۲، ص۷۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۹-۴۴۰؛ السنن الكبري، ج۹، ص۲۳۲-۲۳۳؛ السيرة النبويه، ج۴، ص۸۵۱-۸۵۲.
[۱۶]. الطبقات، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۰؛ فتوح البلدان، ص۷۲-۷۳.
[۱۷]. السيرة النبويه، ج۴، ص۹۴۴.
[۱۹]. الكامل، ج۶، ص۴۶؛ اسد الغابه، ج۱، ص۲۱۷.
[۲۱]. اسد الغابه، ج۲، ص۱۱۸.
[۲۲]. المغازي، ج۳، ص۱۰۷۵.
[۲۳]. التفسير الكبير، ج۱۵، ص۵۲۳؛ جامع البيان، ج۱۰، ص۷۷؛ زاد المسير، ج۳، ص۳۰۱-۳۰۲؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۰۵.
[۲۴]. الطبقات، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۸؛ زاد المسير، ج۳، ص۳۱۴.
[۲۵]. التفسير الكبير، ج۱۵، ص۵۲۴.
[۲۶]. نك: تفسير عياشي، ج۲، ص۷۳-۷۴؛ مجمع البيان، ج۵، ص۶؛ تفسير قرطبي، ج۸، ص۶۷-۶۸.
[۲۷]. جامع البيان، ج۱۰، ص۸۵-۸۶؛ مجمع البيان، ج۵، ص۷.
[۲۸]. سيره ابن اسحق، ج۲، ص۷۵؛ السيرة النبويه، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱؛ الروض الانف، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.
[۲۹]. البداية و النهايه، ج۵، ص۴۴-۴۵؛ مجمع البيان، ج۵، ص۷.
[۳۰]. نك: معاني القرآن، ج۱، ص۴۲۰؛ البداية و النهايه، ج۵، ص۴۴-۴۵؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۳۷-۳۸.
[۳۱]. احكام القرآن، ج۵، ص۳۲۷.
.[۳۲] ابعاد سياسي و اجتماعي حج، ص۹۸.
[۳۳]. تفسير تسنيم، ج۱۴، ص۵۴۲؛ ج۱۵، ص۷۰۴.
[۳۵]. الميزان، ج۵، ص۳۷۳؛ التفسير الكبير، ج۱۲، ص۳۸۴.
[۳۶]. التفسير الكبير، ج۱۲، ص۳۸۴؛ الميزان، ج۵، ص۳۷۳.
[۳۷]. تفسير ابن كثير، ج۳، ص۱۲۴.
[۳۸]. مجمع البيان، ج۹، ص۱۹۲.
[۴۰]. صحيفه سجاديه، دعاي۴۷؛ تفسير منسوب به امام عسكري، ص۱۹، ۳۹.
[۴۱]. كامل الزيارات، ص۱۷۷؛ المزار، ص۴۸۲.
[۴۲]. تفسير ابن ابي حاتم، ج۶، ص۱۸۹۵؛ الكشاف، ج۲، ص۳۱۵.
[۴۴]. نك: ارشاد الاذهان، ص۶۰۹.
[۴۵]. تفسير ابن كثير، ج۱، ص۲۲۸.
[۴۸]. روابط بين الملل در اسلام، ص۱۸۰-۱۸۱.
[۴۹]. بيان السعاده، ج۲، ص۲۴۵.
.[۵۰] ابعاد سياسي و اجتماعي حج، ص۱۰۱.
[۵۱]. الميزان، ج۱۴، ص۳۶۹.
[۵۲]. نك: التهذيب، ج۵، ص۲۲.
[۵۳]. نك: علل الشرائع، باب۱۷۷، ص۴۳۷.
[۵۴]. نك: الطبقات، ج۸، ص۷؛ فتح الباري، ج۱، ص۶۰.
[۵۵]. نك: السيرة النبويه، ج۴، ص۱۰۲۲-۱۰۲۵؛ تاريخ يعقوبي، ج۲، ص۱۰۲-۱۰۹.
[۵۶]. كتاب سليم بن قيس، ص۷۸۷؛ الاحتجاج، ج۲، ص۱۸-۱۹؛ بحار الانوار، ج۳۳، ص۱۸۱-۱۸۲.
[۵۷]. نك: الاحتجاج، ج۲، ص۱۸-۱۹.
[۵۸]. سيره پيشوايان، ج۹، ص۱۱؛ زندگاني چهارده معصوم، ج۷، ص۳۸.
[۵۹]. نك: المناقب، ج۳، ص۳۰۶-۳۰۷.
[۶۰]. ميقات حج، سال۱، ش۴، ص۱۱، «بهره گيري از ابعاد سياسي حج».
[۶۱]. مناقب اهل البيت، ص۲۶۸.
[۶۲]. المناقب، ج۳، ص۴۲۷-۴۲۹.
[۶۳]. ميقات حج، ش۳۰، ص۲۱۶-۲۲۸، «برائت از مشركين از ديدگاه امام خميني».
[۶۴]. مباني ديني و سياسي برائت از مشركين، ص۱۶۲؛ البرائة من المشركين، ص۲۳۲-۲۵۱.
[۶۵]. البرائة من المشركين، ص۲۳۲-۲۵۱.
[۶۶]. در راه برپايي حج ابراهيمي، ص۱۶۶.
[۶۷]. الكليات، ص۳۵۳، «جدل».
[۶۸]. الكافي، ج۴، ص۳۳۸؛ من لا يحضره الفقيه، ج۲، ص۳۲۸؛ البرهان، ج۱، ص۴۲۷.
[۶۹]. تفسير ابن ابي حاتم، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹؛ التبيان، ج۲، ص۱۶۴؛ تفسير ابن كثير، ج۱، ص۴۰۷.
[۷۰]. حج۲۷، ص۸۵؛ ميقات حج، ش۲۵، ص۳۵، ۳۸-۴۰، «مباني ديني برائت از مشركين».
[۷۱]. صحيفه امام، ج۲۰، ص۱۱۱.
[۷۲]. صحيفه امام، ج۲۰، ص۳۱۴-۳۱۵؛ صحيفه حج، ج۱، ص۱۸۴.
[۷۳]. صحيفه حج، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۹.
[۷۴]. صحيفه امام، ج۲۰، ص۹۴.
[۷۵]. صحيفه امام، ج۲۰، ص۳۱۷-۳۱۸.
[۷۶]. صحيفه امام، ج۱۵، ص۱۶۸-۱۶۹.
[۷۷]. صحيفه امام، ج۲۱، ص۲۲.
[۷۸]. مباني ديني و سياسي برائت از مشركان، ص۸۶.
[۷۹]. ابعاد سياسي و اجتماعي حج، ص۱۱۱.
[۸۰]. صحيفه حج، ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹.
[۸۱]. صحيفه حج، ج۱، ص۱۸۴، ۱۹۷، ۱۹۹.
[۸۲]. نك: وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۱۶؛ ميقات حج، ش۳۰، ص۲۲۷-۲۲۸، «برائت از مشركان از ديدگاه امام خميني».
[۸۳]. صحيفه امام، ج۱۰، ص۱۵۸.
[۸۴]. صحيفه امام، ج۱۸، ص۸۶-۸۹؛ ج۱۹، ص۳۳۳-۳۴۵.
[۸۵]. صحيفه امام، ج۱۳، ص۲۰۷-۲۱۱.
[۸۶]. ميقات حج، ش۳۰، ص۹۸، «امارت حج و زعامت حجاج».
[۸۷]. نك: چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي، ص۸۸-۸۹.
[۸۸]. مروري بر روابط ايران و عربستان در دو دهه اخير، ص۳۴.
[۸۹]. روزنامه جمهوري اسلامي، سال سوم، ش۶۸۲.
[۹۰]. صحيفه امام، ج۱۵، ص۲۹۰.
[۹۱]. نك: آن سوي حج خونين، ص۱۳-۲۰.
[۹۲]. آن سوي حج خونين، ص۱۵-۲۰.
[۹۳]. كيهان، ۱۲/۵/۱۳۶۶؛ گلواژههاي حج و عمره، ص۱۱۲.
[۹۴]. صحيفه امام، ج۲۰، ص۳۴۹-۳۵۰، ۳۹۱؛ ج۲۱، ص۷۴.
[۹۵]. كيهان، ۲۶/۵/۱۳۶۶؛ عربستان سعودي، ص۱۲۶.
[۹۶]. نك: صحيفه حج، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳، ۲۰۳.
[۹۷]. سيماي حج در سال ۷۰، ص۱۹۰.
[۹۹]. نك: با كاروان ابراهيم، ص۱۱۳-۱۴۵.
[۱۰۰]. مروري بر روابط ايران و عربستان، ص۹۵، ۹۷.
[۱۰۱]. با كاروان عشق، ص۱۷۱-۱۷۳.
[۱۰۲]. صحيفه حج، ج۲، ص۲۳۰.
[۱۰۳]. حج۲۷، ص۳۲۴؛ حج۲۵، ص۲۹۴-۳۰۱؛ حج۲۹، ص۱۶۲-۱۷۲.